!...هفت دقیقه مانده به صبح
...بهترین هایکوها و سپیده گویی های من
هنوز حسرت چاقو بر لب رگ هاست پ.ن:از این که کمتر به این وبلاگ سر میزنم و آپ میکنم معذرت.دوستایی که خیلی به من لطف دارن میتونن منو تو فیس بوک همراهی کنن... بگذار این شعر را من برایت بخوانم فرقی نمیکند ماهی باشی یا ماهی گیر قانون رودخانه عذاب کشیدن است ماهی عذاب میکشد ماهی گیر از آب میکشد چگونه هفتاد و دو گندم... این همه داس را درو میکنند... پ.ن:سبز می مانند٬بی آب٬گندم هایی که خدا کاشته بود... سیاره ها میشوند کلاف های رفته به آسمان ستارگان اما سیگارهایست که خدا پُک میکند بین مومیایی آینده... میپوسد... پسری که سالهاست... کهنه شده... و پشت پنجره های گذشته... شانه میلرزاند... پسری که سالهاست... سایه شده... و برای دیدنت... با عینک می خوابد... پسری که سالهاست... کور شده... پ.ن: . . . ! این منم! که پشت شیشه آب میشوم... و از تمام زندگی برایم... همین رشته کوهای روی مانیتور مانده . . . ! پ.ن:ای کاش میشد سطح هوشیاری را هم پیوند زد... ببین چگونه میجوشند... حرفهایی که برای نگفتن دارم . . . ! و پسرک... ته سیگار های زیر پایم را . . . ! پ.ن: . . . جاده ها را دار زدم و عقربه ها را قتل عام کردم... تو بیا... این بار بر صورت فاصله ها اسید میپاشم... تمام شیشه های ودکا را شکستم! و آخرین شیشه را... گذاشتم برای توبه ی بعدی . . . تو بنویس... آینده ای را که حتی مسیح به آن میخندد٬من برای خودم یک بار پاکنویس میکنم.حالا تو هی مرا از خدا و پیر و پدر بترسان.من همان که هستم میمانم.همان که با خدا لاس میزند.آنقدر از این مزخرفات شنیده ام که روی گوشهایم مو در آورده.تو راه خودت را برو.من راهم را خوب میدانم تمام راه پیداست.چراغ سو بالا روشن است و جمله های تکراری من هم برای خط کشی این بزرگ راه کافیست. من از تو لالایی کودکانه خواستم.تو برایم شعر عاشقانه میخوانی...؟ تو بخوان . . . من خودم را به خواب میزنم! جیب هایمان خاک گرفته... پشت باجه های بانک... نداشتن ها را میشماریم... وپشت ویترین ها... نخواستن ها را... با ویسکی های چند دلاری... در جشن باختن تو... پ.ن:اینجا شهر مرده است یکی خون شب را ریخته.صدای چکیدن قطره های خون در شهر میپیچد و صدای پلک زدن تو از خیابانهای دور تر می آید.کیست آنکه انتقام شب را بگیرد؟ پ.ن:نمیدانم٬انگار از کودکی سندرم غم داشتم... پ.ن:همه خیال می کنند فکرهایم عفونت کرده... چگونه برای دیدنت... عقربه ها را قتل عام میکنم . . . ! پ.ن:هر شب به تو فکر میکنم و به ماه که با هم ٬ ذره ذره محو می شو ید و به خودم و به ساحل که با هم قطره قطره غرق میشو یم...
ادامه مطلب
| Design By : Pars Skin |

